تبليغاتX
داداشی هر جا باشی دوستت دارم

داداشی هر جا باشی دوستت دارم

    نذار.......
نذار كه سفره ي دلت پيش غريبه وا بشه ..
اين بغض نشكسته بايد سهم خود خدا بشه ..

 

نويسنده:کسی که او را ندید نجی | 
موضوع: | لينک ثابت |

    دلم

سلام داداشی من  ..دله دیگه تنگ میشه میگی چیکارش کنم ..بابایی واسم انار خریده  بود خوشحال شدم گفتم میام گلزار کنار تو با هم باشیم  ..اما ..نشد بیام ..داداشی بگو چیکار کردم تحویل نمیگیری ..یادته میگفتی دوس ندارم چشماتو خیس ببینم ..ببخش منو دست خودم نیست ..قول داده بودم الکی گریه نکنم ..اما اینبار باور کن الکی نیست .. داداشی بخدا بی قرارتم ..بی قرارتم ..بی قرارتم ..تو که اینجوری نبودی ..آبجی کوچیکه اینجا هی دلش تنگ بشه ..تو هم اونجا خوش باشی ..نه داداشی این رسمشه ..باور نمیکنم داداشی تنهام میذاری؟؟؟واسه چی آخه ؟؟؟ ما که با هم این حرفارو نداریم ..درسته که سعادت همنشینی باهات رو ندارم  و نداشتم ..اما دلم بی قراره ..خودت بگو چیکار کنم ..یه بار اونقدر تحویلمون میگیری و میای پیشمون که شرمنده میشیم  یه بارم اینجوری  بیخیالمون میشی ..علتش چیه  دا دا ؟ هان دادا؟باشه دادا .. منتظرتم پنجشنبه صبح دانشگاه ما کنار مزار شهدای گمنام نیومدی خودم میام گلزار ..راستی ببخش اگه بد حرف زدم ..بخدا خیلی دوستتدارم ..

 

نويسنده:کسی که او را ندید نجی | 
موضوع: | لينک ثابت |

    ..

داداشی عصری داشتم نامه هاتو میخوندم کلی دلم واست تنگ شد ..
کاش می اومدی پیشم دلم واست تنگه ..خیلی ام تنگه ..

ای خدا
همیشه دلم می خواست شهید بشم
شهدا عاشق بی ریا بودند
تازه فهمیدم اونا کیا بودند

 

آ خدا بنده با صفا هزار هزار داری
یه دونه بنده بد داری اونو وا نذاری

 

نويسنده:کسی که او را ندید نجی | 
موضوع: | لينک ثابت |

    مزار داداشی

 

نويسنده:کسی که او را ندید نجی | 
موضوع: | لينک ثابت |

    گلزارشهدای کرمان ..مسجد صاحب الزمان

 

نويسنده:کسی که او را ندید نجی | 
موضوع: | لينک ثابت |

    سید الاسرا هم به جمعتان پیوست

 

نويسنده:کسی که او را ندید نجی | 
موضوع: | لينک ثابت |

   

سلام داداشی کاش همه دنیا میدونستن امروز چه روزیه کاش تو بودی و با همدیگه جشن میگرفتیم ..کاش من می تونستم کیک تولدتو بیارم گلزار با تموم داداشا جشن بگیریم ..و هزاران هزار آرزوی دیگه ..داداشی امروز میتونی هر چی آرزو داری از خدا بخوای..یادت نره آبجی کوچیکه اینجا یه عالمه آرزو داره ..داداشی تولدت مبارک خیلی دوستتدارم

 

نويسنده:کسی که او را ندید نجی | 
موضوع: | لينک ثابت |

    دلم تنگه

داداش محمد دلم برات تنگ شده بیشتر از همیشه ..داداشی خسته ام خودت میدونی بعد از گلزار شهدا اینجا تنها جایییه که می تونم حرفامو راحت بهت بگم .. مطمئنم که کسی نمیاد اینجا حرفای منو که دردلمه با تو بخونه واسه همین راحت می نویسم ..داداشی دلم تنگه خیلی تنگ برای دیدنت ..لحظه شماری می کنم اما خودت میدونی که نمیشه بیام سرم شلوغه..4 شنبه ها سازما تبلیغات 5 شنبه ها تکیه قائم ..شنبه و یکشنبه و دوشنبه و سه شنبه حتی 4 شنبه دانشگاه .داداشی کمکم می کنی ؟مقاله ای که باید می نوشتم و قول داده بودم نیمه کاره رها شده یعنی میشه گفت اصلا نتونستم ادامه بدم فقط یک کتاب رو خوندم که اونم توفیری نمی کنه ..بگذریم از این دنیا و کارای مادی . داداشی حاج عبد المهدی نگفت چه خواهری داری؟چرا به شهدا حسودی می کنه ؟اونم اینجوری .....؟؟؟داداشی خودت می دونی دست خودم نیست چرا باید مزار حاجی مغفوری همیشه خیس باشه و پر از بوی خوش عطر و گل و گلاب ..واسه من سواله چرا حاجی اینقدر خاطر خواه داره ..داداشی ازش قول بگیر این دفعه که اومدم سر مزارش واسه منم از اون شکلاتهای خوشمزه بذاره ..دلم برای همتون تنگ شده ..یه کاری کن بتونم بیام ..می دونم که اگه تو بخوای می تونی یه کاری کنی که منم بیام ..منتظرم بهترین داداشم ..در آخر این جمله رو بارها گفتم بازم میگم داداشی هر جا باشی دوستت دارم

 

نويسنده:کسی که او را ندید نجی | 
موضوع: | لينک ثابت |

   
 

 

دست نوشته هایی از شهید سید حسین علم الهدی - 1
روزها به فکر سربازان صدر اسلام و حماسه‌های آنها می‌افتیم.جنگ بدر، غزوه احد، غزوه خندق، خیبر، تبوک و....آنها چگونه جهاد کردند و ما چگونه می‌توانیم به آنان نزدیک شویم.

گاهی این تصور غلط به ذهنم می‌آید که در یک تکرار به سر می‌برم، یکنواختی و عادت را احساس می‌کنم.
اما زندگی در این خانه کوچک که یک قلب پرطپش است، یک دل خاکی است، در زمین خدا، در متن پاکی نمی‌تواند تکرارپذیر باشد.
زیرا که لحظاتی با خدا سخن می‌گویم و لحظاتی و ساعات‌هایی را با شهدا، و زمانی به خود می‌اندیشم و زمانی به خمینی روح خدا و به مردم و فضای پرغوغای راهپیمایی‌ها و زمانی لحظه‌ای هم....
آری تنهایی موهبتی است الهی، در تنهایی از تنهایی بدر می‌آییم.
در تنهایی به خدا می‌رسیم
و در سنگر تنها هستم
روزها به فکر سربازان صدر اسلام و حماسه‌های آنها می‌افتیم.
جنگ بدر، غزوه احد، غزوه خندق، خیبر، تبوک و....

                   
آنها چگونه جهاد کردند و ما چگونه می‌توانیم به آنان نزدیک شویم. در این اندیشه‌ام که قرآن درباره یاران پیامبر سخن می‌گوید.
"مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا سوره فتح آيه 29
محمّد ، فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند بر كافران سرسخت و در ميان خودشان با يكديگر مهربانند ، همواره آنان را در ركوع و سجود مي  بينى كه پيوسته فضل و خشنودى خدا را مي  طلبند ; نشانه آنان در چهره شان از اثر سجود پيداست ، اين است توصيف آنان در تورات ، و اما توصيفشان در انجيل اين است كه وجودشان چون زراعتى است كه جوانه هاى خود را رويانده پس تقويتش كرده تا ستبر و ضخيم شده ، و در نتيجه بر ساقه هايش [ محكم و استوار ] ايستاده است ، به طورى كه دهقانان را [ از رشد و انبوهى خود ] به تعجب مي  آورد تا خدا به وسيله [ انبوهى و نيرومندى ] مؤمنان ، كافران را به خشم آورد . [ و ] خدا به كسانى از آنان كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده اند ، آمرزش و پاداشى بزرگ وعده داده است ."


و تیراندازی شروع می‌شود
خدایا امشب کدامیک از بچه‌ها زخمی، کدامیک شهید، چند تن از دژخیمان را به جزای خود رسانده‌اند.
همه‌اش دلهره، اضطراب، انتظار تا لحظه بازگشت برادران در انتظار تا در آغوششان گیرم
ناگهان چهره غیور اصلی در جلو چشمان ظاهر می‌شود، آن شهید، آن مرد تصمیم و اراده و مرد تاکتیک
خدایا کاش او بود و کمکمان می‌کرد. کاش او بود و از فکرش از توان و مغز پرتوانش استفاده می‌کردیم.
خدایا صدای گریه فرزند کوچک تازه به دنیا آمده غیور می‌آید. صدای آه همسر جوانش.
خدایا چهره پرتلاش و کوه‌گونه مجد بلالی بیادم می‌آید
آنروز که او را بر روی تخت بیمارستان ملاقات کردم
تازگی شنیده‌ام که پاهایش لمس شده
آنروز که او را دیدم از سر تا پاهایش همه در گچ بود
این اندام خفته همان اندام پرتوان و پرتلاش بود که در تاریکی شب جلوی بچه‌ها راه می‌رفت و دستور آتش را می‌داد.
منبع: سی دی زندگینامه شهيد علم الهدي

 

نويسنده:کسی که او را ندید نجی | 
موضوع: | لينک ثابت

   

 

نويسنده:کسی که او را ندید نجی | 
موضوع: | لينک ثابت